پلوشه در حالیکه صورتش را با چادر سیاه و بزرگش پوشانیده بود؛ در دهلیز های محاکم، قدم می زد و هراسناک به اطرافش مینگریست. شاید از این در هراس بود که اگر زرگل را به شوهری برنگزیند و نزد فامیلش برود، پدر و برادرانش او را زنده به گور کرده و به چاه نیستی مدفونش نمایند. در همین افکار، غرق بود که حارنوال مدافعش او را صدا زد و به اتاقش خواست. پلوشه که دیگر با همه قوامش زرگل را به شوهری بر گزیده بود، اکیداً تکرار می کرد که میخواهد با زرگل ازدواج کرده و به خانه اش برود. زرگل هم که نمی خواست شکار تازه جوان و قشنگش را از دست بدهد، از دور پلوشه را نظاره میکرد و با یک دنیا دلهره و تشویشی که در دل داشت، کوشش مینمود تا کسی را پیدا کرده و به پلوشه پیغام بفرستد که بالای گپش ایستاده باشد؛ زیرا می ترسید که پلوشه را دیگران از راه کشیده و منصرف گردانند.
آری! زرگل با وجودی که زن و فرزندان جوان و نیمه جوان هم داشت، با آنهم دل به دخترک تازه جوان رفیقش باخته بود و هرگاه و ناگاه به بهانه های مختلف به خانهء رفیقش می رفت و با همدردی های گوناگون، کوشش میکرد تا با دختر 18 سالهء رفیقش در صحبت را باز نماید. او که در فریب دادن مهارت خاصی داشت، با اهدای تحایف و سخنان پرلطفش، دل پلوشه را به دست آورد و روزی که پلوشه رادر بیرون از منزل ملاقات می کرد، از او سوال نمود که آیا پلوشه دوستش دارد و با او عروسی می نماید و یا خیر؟ پلوشه به همه سوالاتش جواب مثبت داده و گفت که او حاضر است تا با زرگل ازدواج نماید و در این راه از هیچ کس نترسیده و در تصمیمش قاطع است .

نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.