گفتوگوی “هفته” با دختر یکی از جنگجویان طالبان: میترسم پدرمان من و خواهرانم را بکشد
نرگس هاشمی آگوست 17, 2021 1 نظر
مریم سادات گرامی آیا پدرت را میشناسی و او را به خاطر داری؟
مریم سادات: بلی من پدرم را خیلی دقیق میشناسم؛ بسیار کوچک بودم که او را شناختم و دیدم. از همان آوان کودکی ظلمهای او را به خاطر دارم و رفتار زشت او در ذهنم حک شده است.
پدرت چگونه ظلمی را روا داشته که هیچگاهی از ذهنت خارج نمیشود؟
«سلام جان» مشهور به «ملا بصیر» پدر مریم سادات که از جنگجویان طالبان است.
مریم سادات: پدرم یک شخص ظالم است؛ تا جائیکه معلومات دارم در گروه طالبان است. او یک مرد خشن و متعصب بوده همیشه بالای مادر معصومم ظلم میکرد و ما را لت و کوب مینمود. زمانی که پنج سال داشتم پدرم به زور مادرم را با من و برادرم به مقر برد. در آنجا مادر وپدرش به او میگفتند که زنت گنگ است و کلمه نخوانده است و مسلمان نیست. به خاطر دارم که مادرکلان و پدرکلانم دست و پای مادر بیزبانم را بسته کرده و پدرم در صورتش خال کوبی کرد و مادرم خیلی درد را متقبل شد.
بارها پدرم شب هنگام به صورت مخفی به کابل میآمد و بدون اینکه مادر کلان و پدرکلانم آگاه شوند ما را فراری میداد. حتی به خاطر دارم که شش ماه مادرم را از ما دور نگه داشت و ما را در حسرت دیدار مادر گذاشت.
او شب هنگام به خانه ما میآمد و از مادرکلانم پول میخواست و پدرکلانم بخاطری که به ما آسیب نرساند برایش پول میداد. پدرم هرگز بر ما رحم نکرد و هیچگاهی مصارف خرج و خوراک ما را نداد فقط او از ما باج گیری کرد و همواره ما را پریشان نمود.
شما گفتید که پدرت شما را به مقر برد چطور دوباره به کابل آمدید و کی کمکتان کرد؟
مریم سادات: به خاطر دارم که مادرکلان و پدر کلان مادریام به بسیار مشکل به مقر آمدند و درحالیکه به زبان پشتو هم درست تکلم نمیتوانستند؛ از مادرکلان پدریام خواهش نمودند تا اجازه دهد تا ما را دوباره به کابل ببرد؛ اما او قبول نکرد و اجازه نداد. شب هنگام به کمک مادرکلان و پدرکلانم خود را به ایستگاه موتر رساندیم و مامایم ما را دوباره به کابل انتقال داد. همینکه درکابل آمدیم از اینکه حکومت موقت بود پدرم آزادانه به کابل رفت و آمد نمیتوانست؛ اما برای مادرکلان و پدرکلانم همواره اخطاریه میفرستاد.
پس کی مصرف زندگی و خرج مکتبتان را تمویل میکند؟
مریم سادات: خرج و مصارف زندگی ما را از همان دوره کودکی والدین و برادران مادرم تمویل میکنند و آنها از بابت ما درد و رنج فراوانی را متقبل شدند ولی هرگز از ما منصرف نشده و فراموش ما نکردند که من قلبأ از آنها متشکرم.
همینکه سخنان مادرت را ندانسته و بالمقابل او سخنان ترا نمیداند چه احساس دارید؟
امکان دریافت وام و بورس از دولت استانی در حین تحصیل؛ کجا و چگونه؟ /Ad
مریم سادات: خوب بیان این احساس برایم ساده نیست. خیلی احساس بدی دارم؛ چون هرگز نمیتوانم برعکس دیگران گپهای دل مادرم را بفهمم. این واقعأ برایم دردآور است. چقدر مشکل است که نتوانی با نزدیکترین شخص زندگیت حرف بزنی و درد دلت را بگویی. . این واقعآ بدترین حس دنیاست.
گفتید که قبل از تسلط طالبان به کابل پدرت از طریق تلفون برایت اخطار میداد او از شما چه میخواست؟
مریم سادات: همینکه گروه طالبان در ولایات پیشروی کردند پدرم برایم زنگ زد و به دو و دشنام پرداخت و گفت حالا امریکاییها از افغانستان خارج شدند و به زودی حکومت طالبان پیروز میشود و من دوباره به قدرت میرسم و شماها را به مقر آورده و دوباره حکومت خود را آغاز میکنم و شماها را که جوان استید به نکاح خویش و قومم در میآورم. او نه تنها مرا حتی فامیل و خویش و قوم مادرم را نیز تهدید به مرگ میکند. ما درس میخوانیم؛ ولی این اخطارهایش باعث میشود تا به درسهای ما رسیدگی نتوانیم و در ترس و هراس باشیم.
اگر یک روز پدرت را ببینی برایش چه خواهی گفت؟
مریم سادات: به چشمانش خواهم نگریست و برایش خواهم گفت که رابطه پدر و دختر یک رابطه ناگسستنی و محبتآمیز است و دختر سرمایه بزرگ پدر است و همانگونه که دختر به محبت پدر ضرورت دارد پدر همچنان به دستان گرم و کوچک دخترش نیز ضرورت دارد.
در ضمن از او گله خواهم کرد که هرگز ما را محبت نداد و با خانم دیگرش زندگی کرد و بارها چشمان ما را اشکآلود نمود و ما را درحسرت پدر گذاشت و حتی ما را در رعب و ترس قرار داد و اخطار داد که ماما و مادر کلان و پدرکلان مهربانم را که یگانه غمخوار ما استند را میکشد.
بیشتر از چی در هراس استید؟
مریم سادات: بزرگترین هراسم اینست که پدرم ما را بیابد و من و دو خواهر و برادرم را با خود به مقر ببرد و ما که به ادامه تحصیل علاقه فراوان داریم مانع درس و تعلیم ما شود و ما را به نکاح مولویهای هم نظرش در آورد.
منحیث یک دختر جوان برای خود و فامیلتان چه آرزو دارید؟
مریم سادات: من برای خود و فامیلم و خصوصأ مادرم آرزوی خوشبختی و امنیت میکنم و امیدوار استم دیگر از هم جدا نشویم و من و خواهران و برادرم به تحصیلات خود ادامه بدهیم و بدون ترس و هراس زندگی نمائیم.
آرزو دارم تحصیلات بیشتر کنم تا زندگی فامیلم را نجات داده تغییر بدهم و خود کفا شوم و به مادر و خواهران و برادرم کمک کنم.
ترجمه متن به انگلیسی در ادامه مطلب




نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.