سروى صندوق وجهى اطفال ملل متحد (يونسف) نشان می دهد که بیشتر از بیست و هفت هزار طفل،در جاده هاى شهر کابل مصروف کارهای شاقه اند و به اساس معلومات وزارت کار و امور اجتماعى در افغانستان به دليل مشکلات اقتصادى ناشى از جنگ هاى حدود سه دهه اخير، ١،٩مليون طفل زیر شش تا ١٧سال کارهاى شاقه و غیر شاقه را انجام مى دهند و بکار گماشته می شوند؛ مثلا اطفال در روی جاده ها مصروف فروش خریطه های پلاستیکی،گدایی،موتر شویی ،رهنمایی موترها ،گلدوزی،کار در ارگانهای نظامی، نوکری در خانه های پولداران،کار در دکان،بازار،غرفه،شاگردی هوتل وحمام و غیره ،کارگر ساختمانی ،کارگردر مزرعه های کوکنار ،انتقال بار سنگین،دست فروشی در کوچه ،چوپانی ،کارخانه های تولیدی ،دکان های کاسبی (سلمانی ، ترمیمگاه وغیره ) زراعت وغیره مصروف اند؛ همچنان دیده می شود که اطفال برای انجام کار های شاقه مجبور شده و یا به فروش رسیده اند.
به همين ترتيب برخى از کودکان کارگر از مکتب بازمانده اند.شمار دیگر که به مکتب می روند، به دليل نداشتن وقت کافى براى فراگرفتن درس،ناکام مانده و از مکتب دلسرد شده اند.
طفلی به اسم حشمت الله که پدرش را به اثر اصابت راکت در خانه شان از دست داده ؛می گوید:"من بخاطر مشکلات اقتصادی مجبور استم در فلزکاری کار نمایم و می دانم دودی که از فلزات بلند می شود و من تنفس می کنم برایم مضراست زیرا فکر می کنم به چشمانم خطرناک تمام شود اما مجبورم تا مبلغی را تهیه کرده به خانواده ام بدهم.
طفل پانزده ساله ای به اسم محمد داوود می گوید:"دوسال می شود که در یک ماشین خطرناک فلزکاری کار می کنم و اگر سنگ از ماشین جداشود ممکن است مرا معیوب سازد." وی می گوید یکی از رفقایش که چهارده سال داشت توسط ماشین چرخ شدیدآ مجروح شد و یک انگشتش را از دست داد. وی اینرا نیز گفت که آرزو دارد مکتب بخواند اما اگر کار نکند شاید از گرسنگی او و دو برادر کوچک و مادرش بمیرد.
احمدالله ١٧ساله باشنده شهر کابل مى گويد كه روزانه در مارکيت میوه، موترها را تخليه مى کند و بعد از آن تا يک شب در یکی از هوتل هاکار مى کند. به گفته او در ماركيت روزانه 50 تا 100 افغانى بدست مى آورد و در هوتل ماهانه سه هزار افغانى معاش دارد و در کنار معاش، غذای که از مهمانان اضافه مى ماند، نیز به خانه مى برد. او مى گويد که از شش سالگى کارهای مختلف چون کيله فروشى و موتر شویی وغيره را انجام داده و مجبور است که کار کند، زيرا پدرش کهن سال و مريض است و وى با برادر ٢٠ ساله اش که در مارکيت ميوه کار مى کند، به مشکل پول مصارف فاميل 10 نفره خود را در دريافت مى کنند.
علی حسین هفت ساله متعلم صنف دوم مکتب که در منطقه سينماى پامير شهر کابل خريطه هاى پلاستيکى مى فروشد،مى گويد:"پدرم کراچی وان است، روزانه سی افغانى و يا کمتر کار مى کنم، در فاميل پنج نفر هستم، ما پول نداریم به همين خاطر کار مى کنيم، تا کرایه خانه خود را بدهم.
داكتر عبدالله "فهیم "موظف در شفاخانه صحت طفل اندراگاندی می گوید، آماری مشخص در مورد کودکان بيمار و مصدوم ناشى از کارهاى شاقه در این شفاخانه ثبت نمى شود؛ اما اطفالى که به اين شفاخانه مراجعه کرده اند در جريان کار با مشکلاتى چون افتادن از بلندى ها، سوختگى و غيره مواجه شده اند.
شمار زيادى کودکان کارگر مى گويند که به دليل مشکلات اقتصادى شامل مکتب نشده و يا مکتب را رها کرده اند.
همچنان پنج تن از والدین این اطفال که با ایشان مصاحبه صورت گرفته است؛ مى گويند كه اگر ما بالاى بچه های خود كار نكنيم و مكتب بروند چه بخوريم؟ يگانه عايد ما همين كار مى باشد
راحله 8 ساله که در روی بازار ساجق و سیخک می فروشد، می گوید که به دليل مشکلات اقتصادى،سال گذشته مکتب را رها کرده است او می گوید گه روزانه از فروش اجناس اش بیست افغانی بدست می آورد و آن را به مادرش می دهد تا به برادر کوچکش شیر بخرد.
مطيع الله ١٣ ساله متعلم صنف ششم مكتب ده عربان قرغه مى گويد که از ساعت هفت صبح تا ١٢ ظهر به حيث شاگرد فلزکار کار مى کند و بعد از صرف نان چاشت به مکتب مى رود. به گفته وى، چون پدرش مريض مى باشد و از مجبوریت باید کار کند اما کار کردن مانع پيشرفت او در دروس و مکتب شده است زيرا وقت کافى براى تکرار درس هاى مکتب را ندارد. وى گفت که سال گذشته ناکام مانده است و علت آن اين بوده که به دليل خستگى کار در فلزکارى ، شب ها نیز نمى توانست که درس هاى خود را تکرار کند.
مریم ده ساله که مادرش گنگ است و پدرش یک مرد طالب است و مادرش را به زور در زمان اقتدار طالبان گرفته است و اکنون پدرش در مقر می باشد و به مادرش خرج نمی دهد و او مجبور است با مادرش گدی دوزی کند و نان بخورد.می گوید:" من از طرف صبح به مکتب می روم و تا ساعت ده صبح در مکتب استم و همین که خانه آمدم نان می خورم و با مادرم در کار های خانه همکاری می کنم و در پهلوی آن با مادرم گدی می دوزم و از مادرم یک زن امریکایی گدی می خرد و از پول آن مادرم به من کالای مکتب و کتابچه و قلم می خرد و در خرج خانه ما ماماهایم و پدر کلان مادری ام کمک می کنند.
مریم غزل ده ساله که در شهر بروسارد زندگی دارد و متعلم صنف چهارم مکتب مری ویکتوریا است و از حال و احوال اطفال همسن و سالش در افغانستان باخبر است خیلی ابراز تاسف کرده و با رفقای هموطنش همدردی دارد او گفت:"من روزانه یک دالر را در یک صندوق کوچکی که دارد ذخیره می کنم تا به اطفال همسن و سال خود به افغانستان بفرستم؛تا کنون چهار بار به این اطفال پول فرستاده است.
همچنان دختر دیگری به اسم فرزانه که او در شهر لانگی زندگی دارد و متعلم صنف هفتم مکتب می باشد؛ می گوید:"من تا حال سه بار به رفقایم در کابل قرطاسیه فرستاده ام؛ البته زمانی که در اخر سال تعدادی زیاد از کتابچه و قلم های رنگه ام را از مکتب دوباره به خانه آوردم؛همه را در یک صندوق نگهداری کردم و زمانی که پدرم به افغانستان رفت؛به وسیله او به اطفال همسن و سال ام در افغانستان که پدر شان بیکار بود و خود شان در روی سرک کار می کردند فرستاده ام و از این احساس همدردی که کرده ام خیلی ها خرسند می باشم.
دنیای دوازده ساله باشنده شهر بروسارد نیز به این گونه اطفال هموطنش احساس همدردی کرده گفت:"من تا اکنون به رفقای خوبم در افغانستان کمک نکرده ام اما اکنون تصمیم دارم و می توانم در هفته یک مقدار پول را برای شان ذخیره کنم تا بتوانم در آینده به آنان کمک کنم.
حمزه شانزده ساله که در مونتریال زیست دارد؛می گوید:"من هم از حال و احوال اطفال هموطنم با خبر استم و برعلاوه اینکه فامیل ما و من به اینگونه اطفال در افغانستان پول فرستاده ایم و می فرستیم از دیگر جوانان و کسانی که در اینجا زندگی دارند و وضعیت زندگی شان خوب است و می توانند حداقل ماهانه صد دالر را ذخیره کرده و به اطفال مجبور وطنم کمک کنند.
سید تمیم یکی دیگر از افغانهاست که مسوولیت بهداشت یکی از اطفال یتیم را در افغانستان بعهده گرفته است؛ او پسری را به اسم مطیع الله که پدرش را در ایران از دست داده و اکنون در افغانستان نزد پدر کلانش است ماهانه صد دالر می فرستد تا این کودک بتواند در یکی از مکاتب شخصی درس بخواند.
لیلما "فاروق" سر معلم نسوان ده عربان قرغه مى گويد به اساس احصایه ای که وی در اختیار دارد،شصت تن از شاگردان ذکور صنوف چهارم تا هفتم این مکتب بعد از وقت مکتب، کارهاى چون پلاستيک فروشى، موترشويى و غيره را انجام مى دهند.
به گفته وى،تعداد زيادی اين اطفال که ۵۰ در صد آنان یتیم می باشند؛ در مکتب ناکام مى مانند زيرا وقت کافى براى فرا گرفتن دروس شان را ندارند.او گفت:" شاگردان این مکتب که کارهای شاقه را انجام می دهند به نحوى دچار تکاليف روانى شده اند،تمرکز فکرى ندارند و پرخاشگر مى باشند. او در مورد شاگردانی که در کنار مکتب کار نیز می کنند،مى گويد:" زمانى كه از آنان درس های گذشته پرسيده شود، يا گريه مى كنند و يا اين كه با عصبانيت در مقابل استادان استدلال كرده و كار در بازار را به رخ معلم ها مى كشند و مى گويند كه آنان درس خوانده نمى توانند و كار مى كنند.
حمیده فاروق قبلاْ ریيس تدریسات ثانوی وزارت معارف افغانستان گفته است که حدود دو ميليون طفل به دليل مشکلات اقتصادى ، امنيتى و فرهنگى از مکتب بازمانده اند. او اضافه کرد :" عامل مهمی كه تاثير گذار است، مسايل اقتصادی است كه با تاسف پدران شان عايد كم دارند از اطفال بهره گرفته و به كار می گمارند كه در محروميت اطفال از مكتب دخيل می باشند.
داکتر حمیرا استاد روانشناسی پوهنتون تعلیم و تربیه نیز می گويد،که کارهای شاقه در کنار سایر مشکلات صحی، اثرات سؤ بر روان اطفال داردو آنان را به مشکلات روانی چون افسرده گی،گوشه گیری و غیره مبتلا می سازد.
او می گوید که اين گونه اطفال پرخاشگر، فراری، بی باك ، قانون شكن و در ماحول،خانه و اجتماع مشكل آفرين می باشند. داکتر حمیرا خاطرنشان کرد که این چنین کودکان فراموشی پيدا می کنند و درس را یاد گرفته نمی توانند.
یکی از مسوولین بخش حمايت انكشاف حقوق طفل در دفتر ساحوی كابل ضمن اشاره به این موارد گفت که کودکان افغان با انجام کارهای شاقه از حقوق بشری شان كه در كنوانسيون حقوق طفل و ساير قوانين ملی و بين المللی وضاحت دارد، محروم می شوند زیرا کارهای شاقه اضرار جبران ناپذيری بر روح و جسم کودکان وارد می کند.
وى گفت که دولت افغانستان بايد به اساس کنوانسيون حقوق طفل ملل متحد، در بخش تأمين حقوق اطفال کارهاى بيشترى را انجام دهد. به گفته وی، دولت بایدمعاش آن عده مامورينى را بلند ببرد که اطفال شان از مجبوريت کارهاى شاقه را انجام مى دهند. موصوف گفت که طرح برنامه های موثر برای بلند بردن سطح تعلیم و تربیه اطفالی که در کنار کار به مکتب می روند، نیز از پیشنهادهای کمیسیون به دولت می باشد.
همچنان ریيس اتحاديه ملی كاركنان افغانستان، مى گويد که دولت و جامعه جهانى بايد با خانواده هاى فقير که اطفال شان به کار مجبور مى شوند، کمک هاى داشته باشند.
یکی از مدافعین حقوق بشر که کارمند کمیسیون مستقل حقوق بشر می باشد گفت :( کمیسیون مستقل حقوق بشرافغانستان منحیث نهاد نظارت کننده بروضعیت حقوق بشری در افغانستان تاهنوز نظارت های دوامدار و سیستماتیک در سطح افغانستان از وضعیت حقوق بشر بخصوص از وضعیت اطفال انجام داده که براساس این نظارت ها گزارش های متعددی را تاحال بدست نشرسپرده است و طبیعی است در اخیر هر گزارش سفارشاتی مفصل و کاملی را به نهاد های مسوول بخصوص ارگانهای دولتی ارائه کرده و علاوه برنظارتی که کمیسیون انجام داده کمیسیون برنامه های آگاهی دهی را از طریق جلسات آگاهی دهی از طریق ورکشاپ ها و کارگاه های آموزشی درسطح افغانستان انجام داده و این برنامه ها در جای خود موثر بوده و تا جای برای اشخاصی که اشتراک کرده بودند و یا با اشتراک کننده ها ارتباط داشتند تا حدی از وضعیت وحقوق اطفال آگاهی حاصل نمودند و در قسمت حقوق اطفال احترام بیشتر قایل شده اند.
کودکان افغان در حالی به دلیل انجام کارهای شاقه با مشکلات یادشده دست و پنجه نرم می کنند كه در ماده ۳۲ كنوانسيون حقوق طفل سازمان ملل متحد كه افغانستان نيز در سال ١٩٩٤ ميلادى با آن پیوسته، آمده است :"دول طرف کنوانسیون باید حق طفل را به حمایت در برابر استثمار و انجام هر کاری که می تواند مشقت بار باشد، با تحصیل طفل تداخل نماید و یا به رشد ذهنی، روحی، معنوی و اجتماعی طفل ضرر برساند به رسمیت بشناسد. همچنان به اساس مواد ۲۷ و ۲۸ این کنوانسیون، والدین و سایر سرپرستان طفل مکلف اند که در حدود امکانات و توانمندی های خود برای رشد کودک شرایط لازم را مهیا سازند، دولت های طرف کنوانسیون مطابق شرایط کشور و در حدود امکانات شان اقدامات لازم برای کمک به والدین و دیگر افراد مسوول مراقبت طفل را روی دست گیرند و برای اطفال زمینه تعلیم را مساعد سازند.
طبق یک خبر دیگر و به اساس آخرین امار بدست داشته یونیسف اعلان کرده است که بیشتر از صد ها طفل در افغانستان در حملات انتحاری و بمب گذاری ها توسط طالبان و نیروی های مخالف دولت افغانستان وادار می گردند و از اطفال به حیث ابزار جنگی استفاده می شود .
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.