هر چند رسالت یک خبرنگار با توجه به اصول کار معیاری رسانه یی تابع قید زمان و مکان نیست، اما گاهی اوقات شرایط و محیط مخصوصا ناقانون و خطرناک بر کار رسانهها و خبرنگاران تاثیرگذار است، از این جهت کار در افغانستان یک اندازه رزکپذیر و کمی هم پیچیده است.
در کل وضعیت رسانههای افغانستان را چطور بررسی مینمایید؟ آیا واقعا در آنجا آزادی بیان وجود دارد؟
خوب کار رسانهیی در افغانستان را در دو زاویه یا بهتر بگویم، در دو دایره میتوان ارزیابی کرد: در دایره کلانتر دستاورد آزادی بیان و رسانهها طی یازده سال گذشته در افغانستان بیسابقه بوده است، ایجاد صدها رسانه تصویری، صوتی و چاپی خود بیانگر فضای باز برای تولد رسانههای بیشتر است. اما در دایره خورد کار رسانهها با چالشها، مشکلات و سانسور جدی نیز مواجه است. همان گونه که شما میدانید؛ متاسفانه نظام سیاسی افغانستان دستخوش قاعدههای مافیایی و قانونشکن گردیده است؛ از این جهت رسانهها هم زیر سایه ترس و وحشت اهرام مافیایی قرارگرفته و آنگونه که آزادی بیان در قانون اساسی و قانون رسانههای همگانی درافغانستان تعریف شده رسانهها نمیتوانند به بیان آزاد مبادرت ورزند و اگر گاهی چنین حرکتی هم از جانب برخی خبرنگاران در جهت تحقق آزادی بیان صورت گرفته است به گونه اوتماتیک از جانب نظام حاکم به نحوهای با عکسالعمل جدی مواجه شده است. اما یک نکته را باید اذعان کرد که متاسفانه تعدادی از رسانهها هم از آزادی که در قانون برایشان پیشبینی شده است؛ استفاده نادرست کرده و حتی در اغلب موارد در تضاد با منافع ملی قرار گرفتهاند. این کاملا روشن است که یک تعداد از رسانههای تصویری، صوتی و چاپی کاملا تحت اثر سفارتخانههایی مثل ایران، پاکستان و یا برخی سفارتهای غربی کار میکنند یا به عباره دیگر تعدادی از رسانههای افغانستان مبلغ سیاست برخی از کشورهای منطقه قرار گرفتهاند که این خود نقطه ننگ برای کار رسانهیی و ایجاد فضای ناسالم بر آزادی بیان در افغانستان میتواند باشد.
منحیث یک ژورنالستی که با مسایل سیاسی بیشتر برنامه داشتید؛ وضعیت کنونی و سیاسی افغانستان را چطور بررسی میکنید؛ خصوصا اوضاع سیاسی و امنیتی افغانستان را بعد از 2014 چطور پیشبینی میکنید؟
همانگونه که شما میدانید؛ پیشبینی یک معادله ثابت سیاسی درافغانستان یک اندازه دشوار است، اما در کل وضعیت سیاسی افغانستان تابع تصمیمگیریهای قدرتهای دست اول جهانی مثل امریکا و انگلستان و قدرتهای زی نفوذ منطقوی مثل پاکستان و ایران است و متاسفانه بازیگران سیاسی افغانستان نیز مطیع و فرمانبردار همین قدرتها هستند که مسیر سیاسی افغانستان را در بسیاری از موارد به میل و خواست آنها رهبری میکنند. یک نکته جالب در تامین اصل رهبری در افغانستان افتخار همسویی و حمایت سفارتخانهها برای رهبران سیاسی در رسیدن به قدرت است. در گذشتهها رهبران سیاسی از کوچکترین ارتباط سیاسی غیر مشروع با کشورها جدا ننگ داشتند اما حالا رهبران سیاسی در افغانستان ارتباط غیرمشروع و غیرقانونیشان مخصوصا با سفارت امریکا را افتخار میپندارند و همواره از طریق رسانهها و تبلیغات به رخ دیگران میکشانند. یا به عباره دیگر رسیدن به قدرت سیاسی در افغانستان حالا مستلزم حمایت سیاسی غیر مشروع سفارتخانههای امریکا، انگلستان، پاکستان و ایران است و رهبران سیاسی و کاندیداهای آینده ریاست جمهوری از حالا در تفاهم به پزیرش اوامر و فرمانهای این سفارتخانهها در امور داخلی افغانستان در مقابل حمایت غیرقانون در انتخابات آینده افغانستان هستند. از این جهت اصل بازی میان بازیگران جهانی و منطقوی در میدان افغانستان صورت میگیرد.
آیا می شود؛ یکی از خاطرات کاریتان را با هفته شریک سازید که برایتان خیلی تاثیرگذار بوده باشد؟
متاسفانه کار رسانهیی در افغانستان از جهت آگاهی از ظلم، وحشت و اتلاف حقوق شهروندان نهایت دردآور است؛ به یادم میآید که زن سرسفید و نهایت بیچاره که برای گرفتن حق میراث از زمینهای پدرش با برادرش که حاضر نبود حق قانونیاش را برای خواهرش بدهد در یکی ازمحاکم افغانستان دعوی داشت و متاسفانه نظر به فساد گسترده اداری که در افغانستان وجود دارد؛ این دعوی 12 سال به طول انجامید و قاضیان ظالم برای دریافت پول از این زن سرسفید بهانه تراشی میکردند. زن به من مراجعه کرد و گفت که اگر برای حل حق قانونی میراثاش از زمینهای پدری یک راه حل برایش پیدا کنم. زیاد خسته شده بود و همواره پول نان و آب فرزندانش را کرایه موتر و مصارف دعوی میکرد؛ دعوی که هیچ نتیجه برایش در 12 سال نداده بود. من این دوسیه را همراه با نام قاضیان در یک فرصت گفتوگو به رئیس جمهور کرزی بردم و موضوع را با وی درمیان گذاشتم؛ متاسفانه رئیس جمهور در جواب برایم گفت که این یک قضیه است که خودت بر آن دسترسی پیدا کردی، نزد من قضایای زیادی از این هم پیچیده است که حل آن نیازمند زمان میباشد. من زیاد مایوس شدم و برای زن گرسنه و برهنهپا که هیچ مدرکی برای امرار معیشت نداشت هم جواب قناعت بخشی نداشتم. یادم است تا زمانی که برادر آن زن که زن و فرزند هم نداشت فوت نکرد؛ حق میراث این زن را کس برایش نداد. حالا از آن حق میراث یک قسمت آن توسط زورمندان به دلیل اینکه از برادرخریده است غصب شده و قسمت کمی آن برای این پیره زن رسیده است. یا یک قضیه دیگر مردی برای زنده ماندن اولادهایش یک بوجی آرد را با مقداری از روغن از کدام دوکان دزدیده بود؛ مسوولین عدلی و قضایی افغانستان آن را به محکمه علنی کشاندند که متهم دست به سرقت برده است اما هیچ گاه یک وزیر و یا مسوول درجه دو و سه حکومت و دولت به دلیل فساد و سرقت محکمه نشد که این خود بیانگر تفسیر منفی قانون به ضرر مردم عام و تفسیر معافیت گونه قانون به نفع ارباب قدرت در افغانستان است.
آقای فیاض موفق باشید و تشکر از شما که مصاحبه تان را با هفته پذیرفتید.
مصاحبه با آقای نصیر فیاض در افغانستان، از طریق ایمل به تاریخ 24 جولای 2013 برای چاپ در مجله «هفته» صورت گرفته است.
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.