آنچه فرهاد دریا را سرآمد روزگار و چشم و چراغ تمام خانه ها و خانواده ها گردانیده هنر والا و بالنده ی فرهاد وشخصیت عالی و پسندیده ی اوست و همه هنرمندان و هنردوستانش را به این باورمند نموده که فرهاد دریا یک آوازخوان توانا، کمپوزیتور مبتکر و موفق، نوازنده ی ماهر و در یک کلام یک هنرمند بزرگ و آگاه موسیقی در کشور ماست. او باحضور موثر و نیرومندش در عرصه های گونا گون موسیقی افغانستان (کلاسیک، غزل، محلی و موسیقی جدید) طی سه دهه ی اخیر، صاحب نظران و علاقمندان موسیقی کشور ما را به این باور مشترک رسانده که اگر فرهاد دریا را طی این سه دهه ی اخیر نمی داشتیم، موسیقی کشورما نیمه جان تر از امروز می بود ، دريا، یگانه هنرمندی است که به جهانيان ثابت كرد ؛افغانها درعرصهء هنر و موسيقي، از ديگر مردم دنيا كم نيستند و اگر در اين عرصه توجه شود، آنان نيز مثل ساير جهانيان پيشقدم عرصهء هنر خواهند بود. فرهاد دریا بر علاوه اینکه طرفداران زیادی در داخل افغانستان دارد؛ تعداد علاقه مندانش در آسیای مرکزی :ایران،پاکستان، تاجیکستان، ازبکستان و در غرب بین افغانها و فارسیزبانها نیز زیاد است .
فرهاد دریا بعد از سفر به پراگو و هامبورگ به پاریس رسید و با "'سلطانه امام" آشنا شد و در سال 1993 با سلطانه ازدواج کرد و با خانمش در سال 1995 به ایالات متحده رهسپار شد. اولین فرزند او در سال 1996 پسری به نام هجران "دریا" به دنیا آمد که حال تقریبا ۱۷ سال دارد.
اکنون بیایید مصاحبه اختصاصی ما را با فرهاد" دریا "بخوانش بگیرید به یقین که برای تان خالی از دلچسپی نخواهد بود :
نرگس: چه وقت کار هنری آغاز کردید و مشوق تان در این راه کی ها بودند ؟
فرهاد دریا: پیشتر از آنکه بصورت آگاهانه به موسیقی بپردازم، این مزمار حتی از کودکی ها در گوش جان ِ رگ های خواب و بیدار من زخمه می زد و از چیز های خبردارم می کرد که حس می کردمش اما نمی دانستم که چیست. به عبارت دیگر، موسیقی پیشتر از من در من بوده. همین و بس. به این حساب، فکر نکنم جا برای مشوق باقی مانده باشد.
شنیده و دیده ایم ؛ شخص شما برعلاوه یک آواز خوان یک شخصیت خیرخواه افغان برای مردم افغانستان و کمک کننده اطفال افغان استید و همچنان در ترویج فرهنگ صلح کوشش های زیادی کرده اید اگر در باره فعالیت های تان در این موارد معلومات بدهید خوش خواهیم شد .
فرهاد دریا: موسیقی برای من هرگز منزل نبوده. بیشتر مثل یک راه بوده؛ راهی برای رفتن، راهی برای زیستن و راهی هم برای نرسیدن. در متن این راه، هر از گاهی، تا دستم می رسید دستی افتاده ای را گرفتم، اشکی را از رخسار کودک معصومی پاک کردم، برای همدلی و آشتی و همزیستی و صلح با یک سر هزار دست افشاندم و به نام خوش نامی افغانستان بر ستیژ و صحنه های معتبر جهانی رفتم. نهاد غیر انتفاعی را بنام "کوچه" در افغانستان تاسیس نمودم تا زیر چتر کلان آن، به آرزو ها و خواب های که برای افغانستانم دیده بودم، برسم. کارزار ها و کمپاین های متعددی را تا دور ترین گوشه های کشور بردم، برنامه ها و کنسرت های فراوانی را در حضور صدها هزار بیننده در ستدیوم های ورزشی و نیز برای ملیون ها بیننده شبکه های تلویزیونی در سراسر افغانستان و جهان اجرا کردم، بنام انسان و وطن و هر چه زیبایی بود آهنگ ساختم و خواندم، دست جوانتر ها را نیز گرفتم تا پا به پای تجربه های ما به پیش بروند، سال هاست در افغانستان به حیث سفیر حسن نیت سازمان ملل در زمینه های گونه گونی کار و پیکار دارم ... و دیگر چه بگویم؟ این ها برای من نه کار بلکه جانمایۀ زندگی است.
ما که در آستانه جشن نوروز قرار داریم به نظر شما ، نوروز برای تان چه معنی می دهد؟ آیا فقط تغییر فصل و آغاز سال نو است یا اضافه تر از این است؟
فرهاد دریا: نوروز برای من تنها یک روز نیست، فقط آغاز یک تقویم نیست که از حملی به حمل دیگر و از فروردینی به فروردین دیگر ورق گردانی کرده و ناگهان همه چیز را از ناکجا سبز کند. نوروز یک فرهنگ است؛ فرهنگ نوشدن، نو گفتن، نو شنیدن و نو دیدن است. نوروز خانه تکانی سال است و پوست تکیدۀ دوازده ماه ِ خسته را از نو می بافد و می تاباند تا خون حیات معجزه گر را در شریان های آب و خاک و باد و آتش از نو جاری سازد.
آیا با این ادعا موافق استید که فرهنگ نوروز می تواند تمامی مردم منطقه و همه آنها را که به این فرهنگ باور دارند متحد کند تا به جای اینکه رو در روی هم باشند و در کنار هم، و با هم برای آیندهای انسانی تلاش کنند؟ اگر موافق استید چرا؟
فرهاد دریا: اگر خیلی آرمان گرا باشیم، شاید باور کنیم که این فرهنگ می تواند همۀ میراث داران آنرا برای رسیدن به یک فردای بهتر و شایسته تر مثلاً با هم متحد کند. اما به نظر من - با آن که عاشق آرمان گرایی و یک عاشق آرمان گرا هستم - زخم ها و تفاوت ها و درد ها خشن تر از آن است که بتوان با این خوش باوری درمان شان کرد. گذشته از همه، تمام مردم منطقه چنان که ما و یکی دو همسایه به فرهنگ نوروز باور داریم، باور ندارند. و اما این طرز فکر هرگز مانند برگی از باغستان از اهمیت و ارزش فرهنگ نوروز نمی کاهد.
آشنایی با ریشهها و مفاهیم عمیق این سنت هزاران ساله برای ما در حال حاضر و برای آیندگان ما چه اهمیتی دارد ؟
فرهاد دریا: با گذشت سده ها، نسل های که می آیند و می روند، از آموزه های این سنت آهسته آهسته دور می شوند. نوروز امروز بیشتر در استخوان های تقویم زندانی شده، و روز تا روز در آیینۀ روزمره گی ما کمرنگ تر می شود و ای کاش می دانستیم که چه حکمتی در این نو شدن و این سنت معجزه گر نهفته است. آدمِ بی تاریخ، خس سرِ آب است، رفتنی و محو شدنی ست. آشنای با ریشه ها، به آدم طول عمر می بخشد و نامیرایش می سازد. ای کاش همه به این اصل باور داشته باشند ؛ نوروز تنها یک خبر نیست که از سرویس خبری یک شبکۀ تلویزیونی پخش شود؛ حتی یک خبر عاجل نیز نیست که فقط برای یک لحظه نفس شنونده از شنیدن آن در گلو گیر کند. این سنت، در هر آن و هر نفس ِ حیات جاریست. همان سان که انسان با هر نفس نو می شود، جهان نیز با معجزۀ نوروز هر نفس به تازگی می رسد.
نظر شما درباره مرزهایی که مردم منطقه ما را تکه تکه کرده است چیست؟ من به جنبه سیاسی این مرزها کاری ندارم اما می خواهم بدانم به عنوان یک هنرمند تا چه اندازه خودتان را به این مرزها مقید میدانید؟
فرهاد دریا: من به هیچ مرزی میان انسان ها، در هیچ جای از این کرۀ خاکی باور ندارم. این سیاست است که همواره مرز می آفریند و جدا می کند، شمالی و جنوبی می سازد و شرق و غرب چاق می کند. من برای این فرامرزی، فراتر از منطقه می اندیشم. جهان برای من، لب دریای گنگاست که دارا و نادار، سفید و سیاه، زن و مرد، شمالی و جنوبی و شرقی و غربی همه را در یک آب تَر میکند.
برای افغانستان و منطقه چی رویا و آرزو دارید؟
فرهاد دریا : من خیلی سفر کردم، وطن های فراوان و مردم زیادی را دیدم، از شهر ها و کوچه ها و کشت ها و دشت ها گذشتم تا دانستم که جهان، همان افغانستان است که ما روزی آنرا بخشی از مثلاً منطقه گمان می کردیم. در این صورت، آرزوی من برای همۀ انسان ها و سرزمین ها یکسان است. آرزوی من خیلی ساده است: می خواهم همۀ انسان ها خوشبخت باشند. خیر و خلاص!
اینهم یکی از زیباترین و موفق ترین آهنگ فرهاد دریا:
بایک تن اتن کی می شود!های
این وطن بی ما وطن کی می شود
گرنباشد از تو هم این سرزمین
خانه ی آباد من کی می شود
بیش ازین دگر مرا مزن
می زنی بزن ؛ سخن بزن
یک کلید خانه پیش تو
یک کلید خانه پیش من
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.