بنازم دشت و دریای وطن را
بنازم کوه و صحرای وطن را
دلم لبریز دیدار تو باشد
بنازم برف سرمای وطن را
ن.ه
شب سرد زمستان ناله کردم
به یاد روی جانان ناله کردم
ستم های که از دستش کشیدم
یقین کن دست به قرآن ناله کردم
ن.ه
محبت واژه واژه گل بکارد
سبد های پر از سنبل بکارد
گل و گلزار بینم روی جانان
خیالش فرحت کابل بکارد
ن.ه
دگرگونم دگرگونم خدایا
به داغ یار مجنونم خدایا
توان و طاقت دوری ندارم
سفیر عشق در خونم خدایا
ن.ه
به دست و پای من زولانه بستند
شکوه عشق را در من شکستند
توان و طاقت جسمم کجا شد
که تار و پود من از هم گسستند
ن.ه
کو همدم و کو هم نفس ما
تا دست بلا دور نماید ز سر ما
از ظلم و جفاهای ستمگر به فراریم
تا اندکی آرام بگیریم به بر ما
ن.ه
پشیمانم پشیمانم خدایا
ز درد عشق حیرانم خدایا
ندارم طاقت دوری دلبر
که در رنج رفیقانم خدایا
ن.ه
تو ای سرباز میهن،جان فدایت
خداوند است در هرجا پنایت
برزم!دشمن نمی ارزد به یک جو
تویی مرد نبرد و حق دعایت
ن.ه
ما را بنام دین و خدا می کشند چرا؟
ما را برای ظلم و جفا می کشند چرا؟
ای نسل داغدیده کشور صبور باش
ما را برای قصد و ریا می کشند چرا؟
ن.ه
نفس تنگ و تن تب دار دارم
به دل نا گفته ها بسیار دارم
عجب زخم دلم را تازه کردی
صدای خفته و بیمار دارم
ن.ه
به دل ناگفته ها بسیار دارم
صدای خفته و بیمار دارم
عجب زخم دلم را تازه کردی
نفس تنگ و تن تب دار دارم.
ن.ه
شب چله رسیده کی میایی؟
زمستان یخ دمیده کی میایی؟
شبم سرد است و روزم شام تاریک
خوشی از من رمیده کی میایی؟
ن.ه
خداوندا! دلم دریای خون است
ز دست جاهلان زیر و زبون است
نمی دانند قدر علم و دانش
سعادت از سرم هردو برون است
ن.ه
اگه باران بباره چتری میشم
اگه افتو بتابه ابری میشم
اگه پیشم نمانی تا دم صبح
صبا تا شام تاریک قهری میشم
ن.ه
ای عشق بیا مرا دگر کن
شعر تر من بنوش و سرکن
شعر ترمن شفای جان است
الهام جوانه را به بر کن
نرگس"هاشمی"
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.