گاهی نیز دست راست را توسط دست چپ از کتف تا نوک انگشتان می پیمودند یعنی وجب می کردندو این روش را پیمانه کردن دست می نامیدند. اگر هنگام عمل پیمانه کردن یا پیمودن، دست چپ سرعت پیدا میکرد، معتقدبودند که مسافر به سرعت در حال آمدن است و نیز هرگاه دست راست کاملاً توسط دست چپ پیموده میشد و در پایان مقداری از وجب دست چپ اضافی میامد نتیجه می گرفتند که مسافر در راه است.
از دیگر باور ها در مورد آمدن مسافر، آن بود که هرگاه هنگام آشامیدن چای به طور تصادفی گیلاسهای خالی به دنبال هم قطار شوند ، نتیجه می گیرند که مسافری در راه است.
هرگاه زاغچه بر درخت خانه یا باغ شروع به خواندن کند بر این باورند که مسافری خواهد آمد و با صدای بلند می گویند «خبر خیر ،خبر خیر " یعنی « خوش خبر باشی».
در یکی از باورها هرگاه کودکی که چهار دست و پا راه می رود، در حالی که دو دست وی بر زمین است دو تا پای خود را مانند عدد 8 باز کند و نشیمنگاه خود را کاملاً بالا بگیرد در این صورت می گویند به هر طرفی که به اصطلاح در باز کرده باشد از آن طرف یا از آن جهت مسافر و مهمانی خواهد آمد.
هرگاه کودکی جارو بردارد و شروع به جارو کردن خانه یا جلوی حیاط خانه نماید، بر این باورند که مسافر و یا مهمانی خواهد آمد.
هرگاه جبه ای قند، ناخواسته از دست کسی رها شود و به داخل چای افتد بر این باورند که مهمانی خواهد آمد.
بخت گشایی دختران
یکی از اعتقادات در رابطه با بخت گشایی این بود که وقتی فرد پخته تکان را به داخل خانه برای کار می آوردند . منتظر می شدند تا پنبه زن به منظور انجام عملی برای مدتی دست از کار بکشد و در این هنگام فوراٌ دختر دم بخت خانه را دور از چشم پخته تکان آورده و از زیر کمان پخته زنی عبورش می دادند و معتقد بودند که به زودی زه کمان وی پاره خواهد شد و به این ترتیب نیز بخت دخترشان باز می شود . در صورت پاره شدن چله کمان ، دوباره احیا نمودن آن ، کار بسیار مشکلی برای پخته تکان ها بود و به همین خاطر آنها سعی می کردند تا جایی که ممکن است کمانشان را رها نکنند تا دست هیچ دختری به آنجا نرسد و باعث پاره شدن زه کمان آنها نگردد .
برای بخت گشایی کار دیگری نیز می کردند و آن اینکه هر گاه درون خانه و یا در منزل همسایگان ، برای نذر گوسفندی می کشتند . مادری که می خواست هر چه زودتر دخترش به خانه بخت برود . چادر دخترش را به همراه مقداری پول و با یک عدد قند به قصاب می داد و از وی می خواست که چادر دخترش را از درون روده گوسفندی عبور دهد و بر این اعتقاد بودند که دختر با سر کردن آن چادر ، به زودی بختش باز می شود .
از دیگر معتقدات مردم برای بخت گشایی و همچنین برآورده شدن دیگر حاجات خویش ، دوختن پیراهن مراد بوده است . این مراسم به این شکل بود که در روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان زن ها آرایش کرده به مساجد می رفته اند و با پارچه هایی که از قبل تهیه کرده بودند در بین دو نماز پیراهن مراد می دوختند و معتقد بودند که با پوشیدن این لباس کلیه حاجت آنها از جلمه گشاده شدن بخت آنها برآورده خواهد شد و در بین بعضی از زنان این اعتقاد نیز بود که پارچه پیراهن ذکر شده را بهتر است که از پول حاصل از گدایی خریداری نمایند .
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.