درمدتی که او وظیفه گرفته بود به وقت معین از خانه بر آمده و به وقت معین بر میگشت و هیچ گونه وسیله ای را مهیا نمیساخت تا من در مورد او شک و شبهی پیدا نماییم و هر گپی را که میزدم با پیشانی باز میپذیرفت .
فریبا بعد از گذشت یکسال با خوشحالی نزدم آمده و گفت که ازطرف دفتر ، او را برای دو هفته به امریکا میفرستند . من با این مساله روی خوش نشان نداده و گفتم که من به تنهایی نمیتوانم دوفرزند و امور منزل را پیش ببرم و برایش تکرار کردم که من کی به وظیفه رفتنش راضی بودم تا حالا با خارج رفتنش راضی باشم .
فریبا با من دوباره سر ناسازگاری را پیش گرفته و گفت که من استعداد او را کشته و نمی گذارم تا به جای خوبی برسد و برای اینکه مرا زودتر اغفال کرده باشد ؛ گفت که آنها برای دو فرزندم نیز اجازه رفتن را داده اند و ضمناً قسم خورد که با پوره شدن معیاد معینه دوباره نزدم میاید . من هم بخاطر اینکه فریبا احساس حقارت نکند و حقوقش تلف نگردد ؛ همه گپهای فریب انگیز فریبا را باور کرده و برایش اجازه دادم تا به امریکا برود.
او در وقت رفتن برایم پیشنهاد کرد تا یکمقدار پول برایش آماده سازم تا در آنجا بی پیسه نگردیده و ضمناً گفت چون اولین سفرش است میخواهد به قوم وخویش هم تحفه بیاورد .
من هم با احساس مسوولیتی که در قبالش داشتم چند جریب زمینی را که از پدر برایم به میراث مانده بود ؛ آنرا گرو کرده و مبلغی را در دستش داده و از او و دوفرزند به جان برابرم خدا حافظی کردم .
هر روز را میشمردم و از طریق تلفون صدای اولادهایم را میشنیدم .بعد از اینکه 15 روز گذشت یک روز پیش ، برای فریبا زنگ زدم و ساعت پروازشان را پرسیدم ، او با طرز عجیبی که هرگز د رخیالم نمیگشت مرا فریب بدهد ؛گفت که در اینجا هوا ابر آلود است و پیش بینی شده که تا یک هفته ی دیگر هم هوا به همین منوال میباشد؛بناً وقت دقیق پرواز معلوم نیست و هر روزی که در میدان هوایی دوبی رسیدند برایم زنگ میزند.
منی بیچاره به گفته اش یکبار دیگرباور کرده و تا یک هفته یی دیگر هم صبر کردم و بعد از گذشت یک هفته هر قدر کوشیدم تا با فریبا تماس بگیرم؛ موفق نشدم چرا که او از آن شهر به شهر دیگر رفته بود و تلفون مشخص اشرا نداشتم .
وقتی در دفتر شان به تماس شدم گفتند که او از طرف دفتر فرستاده نشده و در هنگام خدا حافظی گفته است که خواهرش او را با شوهرو اولادهایش دعوت کرده است ..با شنیدن اینها شوک عجیبی خورده و دانستم که فریبااز نزدم فرار کرده است زیرااویگانه دختر مادر و پدرش بود و دیگر خواهری نداشت .
بعد از گذشت شش ماه در یکی از روزهای سرد خزانی ؛ هنگامی که شمال ، برگهای زرد شده درختان را بر سرم فرو میاورد ؛صدای زنگ تلفون مرا به خود آورده و از آنطرف سیم صدای فریبا را شنیدم که میگفت
در آنجا همه شرایط برایش مهیا است و دیگر نمی خواهد که به افغانستان بیاید و به من هم امیدواری میداد تا در ظرف شش ماه مرا نیز میخواهد .
من هر قدر چیغ وفریاد کردم تا به عهدش وفا کرده و دوباره بیاید او گفت که حالا همه گفته هایم بی فایده است و او حاضر نیست تا از تصمیمش منصرف شود .
فریبا مکارانه چندین بار برایم زنگ زده و گفت به پول ضرورت دارد و بخاطر اینکه مرا هر چی زودتر بخواهد باید به یک وکیل پول بدهد .من هم که از فراق اولادهایم زار و نحیف شده بودم و د راشتیاق دیدار اولادهایم بودم ؛ چند جریب زمینی دیگر را هم فروخته و برایش پول فرستادم اما تا حال که شش سال میگذرد از فریبا خبری نیست و من تنها و بیکس زندگی را پشت سر میگذرانم .
حالا دیگر اولادهایم بزرگ شده اند و مرا نمیشناسند
در این اواخر خبر شده ام که او خیلی آزاد رفتار نموده و هر روز و هر شب در دانس کلپها میرود و اطفالم را تنها میگذارد و ضمناً دریافته ام که او برایش کیس بیوه گی درست کرده و از پیشم فرار نموده است و هیچگاه نمیتواند مرا دعوت کند .
من که لسان را نمیدانم و پول کافی هم در دست ندارم همه در ها برایم بسته است و باز هم همواره با خود زمزمه میکنم که :
"همه در ها اگر بسته است
در بسط خدا باز است "
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.