حسیب الله فضل زمزمه دیگری را از این شعر رحمت بدخشی شاعر با قریحه به اشتراک گذاشت:
«رسیده جان به لب من ترا ندیده ندیده
توگر نیایی بتا جان دهم تپیده تپیده
شنیده وصف خم ابرو ز تو در افلاک
هلال عید زشرمت رود خمیده خمیده
نیامدی و ز شب تا سحر دل محزون
نشست آه فلک سوز را کشیده کشیده»
حمیرا جباری در باره ناصرخسرو یکی از شعرای فارسی زبان که ارتباطی با بدخشان دارد معلومات داد و گفت که این شاعر گرانقدر در آخرین روزهای زندگیاش به بدخشان میرود و در یمگان میماند.
بخت بیک میرزازاده یکی دیگر از سخنوران این برنامه در باره بدخشان چنین سخنرانی کرد و گفت: «از اینکه مسایل و تحقیقات عمیق در باره بدخشان مورد بحث قرار گرفت و من هم درباره شخصی که عاشقانه زیست و عاشقانه از این دنیا رفت آقای منور بیک روشن متولد شغنان بدخشان یکی از شخصیتها و هم نفسان کاروان روشنی و روشنگری حلقه ادبی نوای نیستان که همواره در محافل ما از او یادها میشود یادآور شوم.»
او به یاد از شاعر شیرین کلام و صمیمی و عاشق و شایق فرهنگ و ادب و موسیقی «منور بیک» دو سروده از منطومههای او را بخوانش گرفت که یکی از اشعار منور بیک این بود:
«ای دل بیا که باز بدخشانم آرزوست
دیدار دوستان و عزیزانم آرزوست
از صد درد نصیب من بیوطن شود
درد وطن به جان زده درمانم آرزوست
سیر از فضای باز کنم تا فضای کشم
توت و گیلاس دره کشاکانم آرزوست
دیدن ز جرم و بارک او تازه روح کند
آب زلال دره کشکانم آرزوست
بهر طواف مرقد شاه ناصر حکیم
رفتن ز راخ خاش به یمگانم آرزوست
از رنگ لاجورد تو شد لالهی فضا
زان رو خیال دیدن منجانم آرزوست
زیبا گفتهاند و چه زیباست منظرش
قیماق و شیر کیده و خلکانم آرزوست
سلطان سرزمین بدخشان کشکاشم است
آهو شکار دره غرانم آرزوست»
آقای عنایت بارک در ختم برنامه درباره پروگرامهای بعدی نوای نیستان معلومات داد و گفت که پروژه نای نویسان که چاپ دوباره کتب تاریخی و معتبر است تایپ کتابها تقریبأ تمام شده و این کتابها عنقریب به چاپ خواهند رسید.

نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.