د خپلواکی سلمه کلیزه مو مبارک شه
روز استقلال افغانستان در ۲۸ اسد به مناسبت قرارداد ۱۹۱۹ افغانستان-بریتانیا جشن گرفته میشود. این قرار داد منجر به روابطی بدون درگیر بین افغانستان و بریتانیا شد. افغانستان پس از شکست در دومین جنگ افغانستان-بریتانیا به یک تحتالحمایه بریتانیا تبدیل شد. روسیه و ترکیه از اولین کشورهایی بودند که استقلال افغانستان را به رسمیت شناختند و اما امسال که صدمین سالروز استقلال کشور بود قبل از چشن استقلال ؛ کابل شاهد پر مرگبار ترین روزش بود و بیشتر از سه صد نفر در یک روز از غیرنظامیان دریک محفل عروسی مورد حمله انتحاری داعشیان قرار گرفت. اگر چه برج خليفه بلندترين برج دنيا بخاطر صدمين سالروز استقلال افغانستان بيرق افغانستان را نمايش داد اما غیر نظامیان افغانستان تا هنوز هم در آرزوی و آرمان استقلال واقعی استند .
یکروز قبل از تجلیل استقلال صد سالگی افغانستان ؛میرویس دامادی که با آرزو های زیادی جشن عروسی اش را برپا نموده بود؛هنگامی که قرار بود نکاح وی با همسر زنده گی اش بسته شود, انفجاری در داخل سالون عروسی رخ داد و فضای شاد مراسم را به ماتمسرا و فضای تاریک توام با دود و آتش هم آغوش ساخت همچنان در این محفل عروسی پدری که زخم براداشته و پسرش را از دست داده است خاطراتش را چنین نوشته است:
درمحفل عروسی نشسته بودم ,عروسی یکی از نزدیکان ما بود,دلم گواهی بدی می داد با خود می گفتم خداوند این شب را بخیر بگذراند پسر کوچکم که 5 سال عمر داشت نزدم آمد و می خواست برایش جوس بخرم ,چند بار با صدای بلند گفت:پدر,پدر,پدر جان !
گفتم جان پدر بگو؛ گفت:برایم جوس بخر. دستش را در جیبم برد و با ناز کودکانه اش خود را در آغوشم تنگتر و نزدیکتر ساخت و در این هنگام صدایی دلخراشی بلند شد و انفجار نمود,نفهمیدم و بیهوش به زمین افتیدم.چشم را باز کردم فریاد زنان و مردان را می شنیدم, در یک لحظه نفهمیدم چی صورت گرفته کاملا گیچ بودم همینکه به فکر آمدم احساس درد شدید از ناحیه پاهایم کردم یکبار متوجه شدم مرا در امبولانس انداخته اند و یک پایم بسیار شدید زخم برداشته است,پسرم بیادم آمد و فریاد زدم قاسم!قاسم!قاسم کجاست؟
اما آنقدر فریاد زنان و کودکان فضا را گرفته بود که کسی کمترمی توانست صدایم را بشنود,درد شدید پا هم مرا بیچاره ساخته بود و نمی توانستم خود را حرکت بدهم و در این هنگام یادم آمد که هنگام انفجار قاسم در آغوشم بود,همه جا شهید و زخمی بود,همه جا خون انسانها بود,اطفال در خون می تپیدند,زنان و مادران فرزندان شان را صدا میزدند و بر سرو صورت خود زده و من در پی گمشده یی خود قاسم بودم.احساس کردم در بغلم چیزی غربیه ای است, دست بردم تا لمس کنم اما کاش چنین نمی کردم,آن توته جگرم بود,پاره تنم بود,عضو بدن گمشده ام بود.بلی آن دست قاسم بود که قطع شده بود و همچنان بر جیبم آویزان مانده بود.تحمل کرده نتوانستم و با فریادی از هوش رفتم .نمی دانم چند ساعتی بیهوش بودم زمانی که بهوش آمدم در شفاخانه بودم،پاها,صورتم و قسمت های از دستم زخم برداشته و همه را داکتران بسته بودند اما از قاسم احوال نبود,فریاد زدم پسرم،پسرم قاسم کجاست،یکی از نزدیکان ما آمد و اشک در چشمانش جاری بود و می گریست,گفت:قاسم کشت آخرتت شد.
نمی دانم مقصر اصلی در این خاک کیست,ملت بیچاره که سالهاست هزاران فرزند خود را از دست می دهد،دولت که بی نهایت بی کفایت و هنوز هم بفکر بقای خود در قدرت است وامریکا هم منافع خود را می بیند.
مقصر کیست و تا کی باید چنین ضلم را تحمل کنیم ،تا کی باید ملت گوسفندی باشیم و منتظر مرگ عزیزان خود باشیم امروز من دلبندم را از دست دادم فردا نوبت شماست.
الحاج سید ظاهر در این باره چنین ابراز نظر نموده است :
سوزش و درد این غم بزرگ را کسانی درک می کنند که دوست و قریب و رفیق خود را از دست داده خداوند به شهدای این واقعه بهشت برین و به مجروحین شفای عاجل و کامل و به فامیل های محترم شان صبر دهد همه مردم ما درین غم بزرگ خود را شریک میدانیم .لعنت به داعش و داعشیان از خدا بیخبر که جوانان و پیران و اطفال نازنین هموطنان ما را شهید و تعدادی شان را مجروح کرده است تکرار می کنم لعنت به داعش و داعشیان .
جنرال خاتول زن قهرمان و شجاع افغان در برنامه صبح و زندگی تلویزیون آریانا ضمن ابراز تبریکی از صدمین سالگرد استقلال افغانستان والدین را تشویق کرد تا با تجلیل از جشن استقلال به اطفال شان چگونگی بدست آوردن استقلال را تشریح کنند تا تاریخ پرافتخار افغانستان از نسل به نسل انتقال نماید.
همچنان اقره همدرد پیام اشرا به مناسبت صدمین استقلال کشور چنین ابراز نموده است: با انتحار فکری ،به تاریخ جفا نکنید!
دشنام نسبت با صدسالگی استرداد استقلال افغانستان جفای بزرگی به تاریخ کشور است. واضح است که طرح تخریبی دشمنان استقلال ؛ بیمایه بودن طیف های حزبی ، منفعت جویی های قومی و بیخبری جوانان ما که دور از کشور زندگی می کنند ، از متن تاریخ و ساختار اجتماعی جامعه ، وضعیت جانفرسا ، پر از ابهام ، و نگران کننده ء را بمیان آورده است.
منصفانه نیست، تا رشادت هزاران هموطن خودرا ، خون رنگین ریخته شده ء آنان را ، درد های گرسنه بودن و تشنه ماندن شان را و بالاخره مبارزه ی انسانی آنها را برای حصول آزادی ، به این سادگی در رهگذارهزار کنایه و طعنه ببندیم . با بقچه ، بقچه ، عقده و بغض ، همایش و گردهمایی های یادبود را انتحار فکری کنیم . برای من انتحار فکر مردم خیلی مخرب تر از انتحار برای جان آنهاست . اولی مُخل ومسخ کننده ء شعورتاریخی و فرهنگی وتهی کننده ء ملتهاست ، دومی با گرفتنن جان انسانها ؛ دشمن انسانیت افغانیت ؛ دین مداری و ... است . این تحقیر تاریخی پیش از انکه شماتتی به شاه امان الله غازی ؛ تحقیری به ملکه ثریا و تمجیدی به حبیب الله کلکانی باشد ؛ اول خود تان را بی هویت و بی ریشه می سازد . بعدش تبار تان را هیچ ملتی چنین آگاهانه برای از بین بردن نقش تاریخی خویش مجادله نمی کند؛ جز گروهی از منفعت جویان تباری و تصنعی و فروخته شده ، که نیرنگ شان در هر جای تاریخ همین است.
شایسته ء ملت بودن ؛ رنج کشیدن دارد ، درد دیدن دارد ؛ قربانی و مردن دارد . هیچ ملتی سرافرازی خویش را با بطالت و بیکاری بدست نیاورده است . جز پیکار مداوم و مبارزه ی آگاهانه. دشمنان افغانستان هنوز از رشادت و غیرت و آزادگی ما هراس دارند ؛ لطفا این روحیه را زایل نسازید.
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.