از جمله نذر ها یکی هم نذر لب آب یا لب جوی است که از قدیمی ترین نذر ها به شمار میرود ،می گویند که این نذر از سعیدان سرخروی چون امام حسین "رض"و حضرت محمد (ص) میباشد که بخاطر زیاد شدن روزی و سرخروی و وقار انسانها در این دنیا و آن دنیا گرفته میشود . در این نذر نخست یکمقدار حلوای آردی را پخته کرده و بعدا بر روی پرفتوی آن حضرت و امام حسین "رض"فاتحه گردیده و دیگ حلوا را بر سر جوی و یا دریای روان میبرند و بزرگترین شخص خانواده هفت لقمه حلوا را خورده و هفت لقمه دیگر را در آب روان میاندازد و هر باریکه لقمه ها را میخورد و در آب روان میاندازد یکبار اللهم صلی علی محمد و آل محمد را میخواند و بعدا حلوای باقی مانده را در بین نان روغنی گذاشته و به اقارب و نزدیکان و همسایه گان تقسیم مینماید و سال به سال نذر لب آب را میدهد و سرخروی و عزت و وقار خویشرا از جانب رب العزت تمنا میکند .
به همین سلسله نذر برنج سفید چنین است : نذر برنج سفید در هر سال یکبار و درماه برات که ماه تولدی حضرت امام مهدی آخر زمان "رض " است گرفته میشود . نذر گیرنده برنج سفید را بدون نمک در آب جوش داده و اقارب و نزدیکان خویش را دعوت نموده و با ماست آنرا نوش جان مینمایند . مردم ما به این عقیده اند که در این ماه زنده گی و مرگ و طول عمر انسان تعیین میگردد و هر کس که این نذر را میگیرد . از دربار خداوند طول عمر خود و اولادهایش را از بارگاه خداوند متعال استدعا میکند و در هنگام نیت نذر این را میگویند که خداوندا ! به حق حضرت امام مهدی آخر زمان یکسال دیگر نیز به عمرم اضافه نما و عمر یکساله امرا پر برکت و پر ایمان بساز .
نذر سمنک نیز از جمله غذا های خاص بهاری و زیب وزینت سفره فامیلها بشمارمیرود. میگویند در حانه ای که سمنک است در آنجا خیروبرکت است.سمنک نذری است که رسم وعنعنه فرهنگ گذشته گان ما را تمثیل و به یاد می آورد. با فرا رسیدن فصل بهار یکعده ازخانمها ودخترهای جوان به دادن نذر سمنک مبادرت میورزند و این فرهنگ را برای همیش زنده و جاویدان نگه داشته و به آن پابندی وعلاقه خاص نشان میدهند . فامیل هاییکه میخواهند نذر سمنک را بر پا نمایند ، یک الی دو هفته پیش در فصل بهار یکمقدار گندم را گرفته در بین یک ظرف پاک پر از آب انداخته در منزل آنرا نگهداری نموده تا اینکه گندم سبز وریشه میکشدو در سال نویعنی فصل بهار این ميله را بر پا میدارند. در نذراگر کسی بخواهد سهیم شود یکمقدارآرد گندم را با خود آورده درین نذر خود راسهیم میسازد.هفت نفر میتوانند که درین نذر شامل شوند. درنذرسمنک خانمها ودخترهای جوانی که در طول سال کدام مشکلی داشته ویا کدام کاری را درنظرداشته باشند که باید انجام شود نذر سمنک را گرفته و خواهان مدد وهمکاری از جانب رب العزت میگردند تا سال نو را خداوند برایشان به برکت این نذر خجسته گرداند . میله سمنک اکثرأ در محلات و روستا های وطن ما برپا میگردد. در شهر ها بعضی فامیلها به شکل انفرادی نیز این رسم و رواجها را عملی مینمایند. در شب میله سمنک خانمها و دختران دور هم جمع شده این شب را با خوشی ، شادمانی ، سرور ، رقص و پای کوبی و آوازخوانی آغاز مینمایند. خانمها و دحتران اکثرأ این سرود را میسرایند:
" سمنک در جوش ما کفچه زنیم
دیگران در خواب ما دبچه زنیم
سمنک نذر بهار است
میله شب زنده دار است
این خوشی سال یکبار است
سال دیگر یا نصیب "
سمنک را در یک دیگ بزرگ انداخته در زیر آن آتش را میکنند و سمنک راباکفچه الی پخته شدن ، شور میدهند و این کار را خانمهاو دختر ها هر کدام بنوبه خود انجام میدهند. دراین شب یکتعداد را خواب برده ویکتعداد مصروف پختن دیگ سمنک و یکتعداد هم مصروف رقص و آواز خوانی و یکتعداد هم مصروف قصه های خود بوده، شب را به پایان میرسانند. زمانیکه دیگ سمنک پخته شد ، آنرا میگزارند تا دیگ خوب دم بگیرد. بعد از نماز صبح همه دختران و خانم ها دور دیگ جمع شده با دعا و تکبیر و نیتی که در دل دارند سرپوش دیگ را بلند میکنند. اگر سمنک خوب پخته شده و شیرینی خودرا کشیده و رنگ اصلی بخود گرفته باشد میگویند که خداوند مراد همه را داده است. زنان در وقت چای صبح یکمقدار را صرف مینمایند بعد برای سهمداران ،دوستان وعزیزان خود سمنک را توزیع و ارسال مینمایند.
نذر دیگچه یکی دیگر از نذر های باسابقه مردم ماست که اجرا کردن این نذر را به عنوان یکی از عنعنات خود دانسته و هر سال یکبار آنرا به روح پرفتوی حضرت محمد (ص) ادا مینمایند . می گویند این نذر اولین بار توسط حضرت بی بی فاطمه الزهرا "رض "به خاطر سلامتی امام حسین "رض " در ماه سفر داده شده است . موارد نذر دیگچه زیاد شدن روزی و سر سلامتی و جانجوری فرزندان میباشد . طرز پختن دیگچه چنین است :اولا هفت کیلو برنج سفید را در آب جوش داده و میگذارند تا کمی نرم گردد .بعداً هفت کیلو شیر را با قدری بوره ، هیل و گلاب به آن علاوه مینمایند و هرکس بخاطر گرفتن نذر و بدست آوردن مراد ، دیگ دیگچه را با کفگیر دور میدهند و میگذارند که کاملاً پخته گردد و بعدا آنرا دم داده میگذارند که کمی سرد گردد . دختر های جوان دایره را گرفته و میخوانند :
" دیگچه بیادر جان اس
دلک اش به آرمان اس
خواهرکش به درمان اس
زنکش پریشان اس"
بعد از آنکه دیگ پخته شد یکی از بزرگان اقارب نزدیک دیگ آمده و بالای آن هفت پلته روغنی را با شمع ها روشن میکند و یک بار الحمد و سه بار قل هوالله و سه بار اللهم صلی علی الله محمد وآل محمد را خوانده و سرپوش دیگ را باز مینماید و برخی از زنان به این عقیده استند که در بالای دیگ پنج پنجه حضرت محمد " ص " به چشم میخورد و اگر پنج پنجه آن حضرت به چشم خورد میگویند که مراد شان بدست می آید بعد از آنکه نذر فاتحه گردید ، آنرا در ظروف کشیده و به سفره برده و به مهمانان تقدیم مینمایند. باید متذکر شد که این نذر دو نوع نیت دارد ، یکی آزاد و دیگر آن مقید است آزاد به این مفهوم که نذر گیرنده آنرا به خانه همسایه گان و اقارب میفرستد و مقید به این مفهوم که نذر مذکور از خانه نذر گیرنده خارج نگردیده ، هر کس که میخواهد نذر بگیرد باید در داخل خانه نذر گیرنده آنرا نوش جان نماید .
نذر بی بی حور و بی بی نور نذری است که در قصه های فولکلور نقل شده است که این نذر توسط دو دختر جوان گرفته شده است . می گویند این دو دختر خیلی ریاضت خداوند را میکردند و بسیار با تقوا بودند و از جانب خداوند به مقام بلندی نایل گردیده بودند، اما چون جامعه آنها جامعه غیر اسلامی بود بناً همیشه مورد آزار و اذیت مردم قرار میگرفتند از همین رو ایشان نذر گرفتند که تا از اذیت کفار در امان باشند .این دو دختر عرب نذر مالیده را با ماست به گردن گرفتند . آنان ابتدا از آرد گندم نان بی نمک پختند و در آن کمی روغن علاوه کردند بعد آنرا میده میده کرده در آن بوره و روغن علاوه نمودند و خویش و اقارب شانرا به روز چارشنبه دعوت نموده و مالیده را همراه ماست به سفره آوردند . این نذر برای زنها علیحده بوده و از نظر مردها دور میباشد و حتی پسر هفت ساله دود طبخ آنرا نباید ببیند . درهنگام خوردن آن ، زنها نباید با شوهران و پسران شان سخن بزنند و هرگاه بخواهند که با اطفال پسر شان حرف بزنند باید یک دانه نخود خورده و به جواب آنان بپردازند و همچنان اگر خانم بارداری این نذر را بخورد و طفلش پسر باشد باید نذر مورد نظر را دوباره بدهد و اگر دختر باشد باید اسمش را بی بی حور و یا بی بی نور بگذارد . باید خاطر نشان نمود که در وقت فاتحه نمودن این نذر یکی ازبزرگان اقارب چند عدد شمع و چند پلیته روغنی را بالای نذر روشن میکند و وقتی که شمع ها و پلیته ها کاملا سوخت ، بعد از خواندن یک الحمد و سه بار قل هوالله که منزله یک ختم را دارد ، نذر فاتحه گردیده و هر کس به اندازه مورد نیاز از آن میگیرد و نوش جان مینماید.
نذر پله و کشمش یکی از نذر های پر سابقه کشور ماست مردم ما عقیده دارند که با گرفتن این نذر مشکلات شان رفع میگردد و آنها این نذر را بخاطر سلامتی و جانجوری اعضای خانواده شان میگیرند . هر شخص نظر به قدرت و توان پولی خویش یکمقدار پله و کشمش سرخ را به قسم نذر خریداری میکند . میگویند که این نذر را نخستین بار یکی از وزرا که در زندان زندانی بود گرفته است ، گفته شده است که وزیر مذکور،مهتاب سه شبه را هنگام وضو کردن دیده بود . قصه فولکلوریک آن اینطور نقل شده است: میگویند روزی یک بچه از وزیر . دو بچه از پادشاه به سفر میروند یکروز به وزیر از باغش خربوزه می آید و وزیر که پادشاه را خیلی دوست داشت دو دانه خربوزه را با کارد که در روی آن دستمال را انداخته بود میفرستد وقتیکه آنرا به پادشاه میبرند پادشاه نماز میخواند وقتی نمازش را خواند میبیند که سر پسرانش با کارد در پتنوس گذاشته شده . پادشاه به خشم میشود و وزیر را میخواهد و بدون چون و چرا او را زندانی میسازد و حتی حکم اعدام او را صادر میکند ، ولی وزیر دیگرش تا چهل روز ضمانت او را کرده و میگوید که وزیر در مدت چهل روز قاتلین پسران پادشاه را پیدا خواهد کرد . وزیر در زندان حضرت علی کرم الله وجهه را به خواب میبیند که به او میگوید:" یک در هم را پله و کشمش بخر و به نام نذر حضرت علی به مردم بده تا خدواند مشکل اترا رفع کن وزیر وقتیکه از خواب بیدار میشود میبیند که دامادی به پشت عروسش میرود، داماد را میگوید که یک درهم را برایم کشمش و پله بیاور اما داماد مذکور انکار میکند و به راه خود روان میشود هنوز چند قدمی بر نداشته است که اسپش چپه میشود و صدای غالمغال مردم بلند میشود که داماد مرد . وزیر به فکر میرود و میبیند یک نفر از راه میگذرد وزیر از شخص مذکور میخواهد که یک درهم را برایش پله وکشمش بیاورد شخص خواهش او را قبول کرده و برایش شی مورد نظر را می آورد وزیر این نذر را بنام حضرت علی "رض " فاتحه نموده و در میان زندانیها تقسیم مینماید . در همان روز پسران پادشاه و یک پسر وزیر به دربار پادشاهی باز میگردند و پسر وزیر از پادشاه میپرسد که پدرش کجاست که به نظر نمیخورد ؟ پادشاه از عمل خویش پشیمان میشود و وزیر را فوراً از زندان رها مینماید و از وزیر میپرسد که چرا سر پسرانش را به او فرستاده بود ؟ وزیر تمام قصه را به او باز گو میکند . به همین اساس نذر پله و کشمش در بین مردم ما به قسم یک عنعنه باقی مانده است وتا امروز مردم ما به خاطر رفع شدن مشکلات شان نذر میگیرند .
نذر حسینی این نذر را مردم ما در روز دهم یا سیزدهم محرم الحرام بخاطر شهادت امام حسین " رض " و شهدای دشت کربلا ادا مینمایند . در این روز آنان شله شیرین که حاوی خسته ، پسته ، چارمغز ، هیل و گلاب بوده تهیه میکنند و دختران و پسران جوان به دل نیتی که دارند میگیرند و دیگ نذر را با کفگیر دور میدهند و اگر تا سال آینده خداوند مراد دل شان را داد ؛ آنان نیز نذر حسینی را میپزند . وقتی که نذر پخته گردید بزرگان دور دیگ جمع گردیده و بر روح پر فتوی امام حسین " رض " دعا نموده و آن را به دوستان و نزدیکان تقسیم مینمایند . قصه فولکلکوریک آن چنین است :میگویند ، شخصی بخاطر پختن نذر حسینی بچه خود را به بازار برد تا او را بفروش رساند . نزدیک شام مردی اسپ سواری پیدا شد و از مرد پرسید که این پسر را چند میفروشی ؟ شخص به خاطر اینکه دیگران ندانند که او پسرش را بفروش میرساند میگوید : این پسر غلام من است . امسال او را میفروشم و غلام دیگری میخرم و قیمت او یک کیسه پول است . مرد پسرک را خریده و با خود میبرد . شخص پول را به خانه برده و به خانمش میدهد تا نذر حسینی را تهیه نماید، در این هنگام در به صدا می آید و میبیند که پسرش دوباره به خانه آمده و میگوید که ارباب من ، مرا دوباره به خانه آورد و خون گلوی خود را به گلوی من مالید و خون گلویم رنگ سبز را بخود گرفت . شخص میداند که این رنگ سبز، رنگ شهادت حضرت امام حسین است که هنگام شهادت رنگ خون گلوی او رنگ سبز را بخود گرفته بود . مرد خیلی خرسند میگردد و رو به خاک افتاده به امام حسین درود میفرستد و هر سال نذر حسینی را ادا مینماید.
از جمله نذر های که بیشتر زنان کشور ما به آن مبادرت میورزند، یکی هم نذر دستر خوان سخی است ،که هرسال در روز اول حمل یا نوروز گرفته میشود. روایت است که این نذر اولین بار توسط حضرت علی " رض " گرفته شده بود . یعنی وقتی که حضرت علی به مسند خلافت نشست ، بخاطر اینکه در اجرای امور خلافت موفق باشد و رضایت مردم را بدست بیاورد دستر خوان بزرگی را هموار مینماید که مشتمل از هفت قسم میوه خشک میباشد . بعضی ها میگویند که این میوه ها از هفت نوع باید کم نباشد و از هفت نوع امکان دارد که اضافه گردد و این میوه ها عبارتند از : سه نوع کشمش (سرخ ، سبز ، آبجوش ) ، سنجد ، غولنگ ، شکر پاره ؛ خسته ، پسته ، بادام ، چارمغز ، کشته و غیره . دراین نذر ، مهمان نواز دستر خوان بزرگی را هموار نموده و طشتهای میوه را به روی دستر خوان گذاشته و هر مهمانی که می آید یک گیلاس از میوه های مورد نظر را به وی تقدیم مینماید و اگر یکی از مهمانها کدام نذر و یا نیتی در دل دارد و میخواهد نذر بگیرد، یک گیلاس دیگر نیز از صاحب خانه به عنوان قرض میگیرد و اگر مرادش بر آورده شد در سال آینده خودش نیز دستر خوان بزرگی را هموار نموده و نذر میدهد و همچنان هر کسی که بالای دستر خوان مینشیند ، قبلاً دو رکعت نماز نفل خوانده و نماز اشرا بنام حضرت علی فاتحه میکند و بعداً بالای دستر خوان مینشیند .
نذر سبزی چلو قسمی است که روایت شده است که این نذر اولین بار توسط حضرت بی بی فاطمه الزهرا و بی بی زینب بخاطر سلامتی و طول عمر اولادهای شان گرفته شده است و به روایت دیگر ، این نذر نذر امیرالمومنین حضرت علی کرم الله وجهه است . در این نذر برنج را بی روغن و بی نمک در آب جوش میدهند و همچنان سبزی را بدون روغن و نمک میپزند و همراه ماست نوش جان مینمایند . در فاتحه نمودن این نذر چند زن دور دیگ جمع شده و یک الحمد و سه قل هوالله را با نادعلی میخوانند و به حق فرزندان شان دعای نیک مینمایند . در این نذر قیوداتی وجود ندارد و هر مرد و زن میتواند، آنرا بخورد و اگر کسی این نذر را به مراد بخورد ؛ در آن روغن و نمک علاوه مینماید .
نذر آش ابو درد ها این نذر گفته شده است که ،نذر امام زین العابدین بیمار است و هنگام بیماری اش بخاطر شفا یافتن خود به گردن گرفته بود . این نذر قسمی است که از پنج خورد تا پنج پاو آرد را خمیر کرده ،بعد آنرا آش میبرند و آنرا میپزند و در بین آن هفت چیز از قبیل : لوبیا ، نخود ، گشنیز ،نعناع ، کچالو ، زردک و قروت علاوه مینمایند و بعدا در دورا دور دیگ آش یکمقدار تار زرد و نیم خام را دور میدهند و وقتی که آش پخته شد ؛ تار دور دیگ را در گردن بیمار حلقه میکنند . تا هفت روز در گردن مریض تار میماند و آش پخته شده را به اقارب ، نزدیکان و همسایه گان تقسیم مینمایند و هر کس که اش را خورد ؛ در ظرف آش یک مقدار آب انداخته و آنرا به خانه مریض میفرستد و مریضدار آبهای ظروف را جمع آوری نموده ، مریض را با آن میشویند و از خداوند متعال شفای عاجل مریض را استدعا میکنند .
نذر تکیه بی بی زینب این نذر بعد از هفت روز از دهم عاشورا گرفته میشود . گفته شده است که این نذر را اولین بار حضرت بی بی زینب گرفته بود ؛ میگویند حضرت بی بی زینب ،زین العابدین بیمار و برادر زاده هایش از کربلا میخواستند که بطرف کوفه بروند و در عین راه حضرت بی بی زینب این نذر را به گردن گرفت که بخیر به کوفه برسیم و بی ستر و بی عورت نگردیم . در این نذر ، نذر گیرنده از پنج پاوه آرد گرفته تا پنج سیر یا پنج کیلو آرد را خمیر نموده و مالیده مینمایند و در یک اتاق تاریک نشسته ،چادر سیاه بر سر کرده و بالای طشت مالیده زانو میزند و هرکس که برای نیت گرفتن میاید برایش یک مشت مالیده میدهد و در هربار بر روان پاک شهدای دشت کربلا و دشت بدر و خاصه بر روان پاک سید الشهدا حضرت اما م حسین "رض " دعا میکند و بر روان پرفتوی حضرت محمد "ص " درود میفرستد.
نذر مولودی: این نذر ،در ماه مولود شریف بر روی پرفتوی حضرت محمد "ص" گرفته میشود و هرسال در روز تولدی حضرت محمد "ص" یا روز مولود داده میشود .در این روز مردم ما،شله غوربندی و یا شله شیرین میپزند و به غربا و خویشاوندان و دوستان خویش تقسیم مینمایند . میگویند مردی هرسال نذر مولودی را میداد ، مگر یکسال قرضدار بود و پول کافی نداشت تا نذر مولودی را تهیه نماید .بنا تصمیم گرفت که دختر یکدانه اشرا بنام آن حضرت گرو نموده و نذر مولودی را بدهد . دخترش را به بازار برد تا او را به گرو دهد . دیری ایستاد ،مگر هیچکس پیدا نشد تا دخترش را گرو بگیرد . دخترک را نزد مرد یهودی برد و گفت : این دختر من است میخواهم امسال او را گرو کرده و نذر مولودی را بدهم یهودی گفت : اگر پیامبر تان کرامات دارد ،خودش برای تان پول بدهد . مرد مایوس گردید و دخترک خود را دوباره به خانه آورد . خانمش گفت که برو دختر را در بازار بفروش تا نذر را بدهیم . مرد دخترک را به بازار برد تا او را بفروشد . زمانی گذشت تا بالاخره جوانی از یمن پیدا شد و او را خرید . پدر پول فروش دختر ش را گرفته و به خانه آمد . مادر دخترک که شوهرش را بدون دخترش یافت خیلی جگرخون گردیده و به گریه و زاری پرداخت و از هوش بیهوش گردید . جوان یمنی که دخترک را خریده بود ،حضرت محمد "ص " را در خواب میبیند که به او خطاب میکند که ای جوان یمنی !من همیشه به سر وقت تو خواهم رسید و در روز آخرت ترا شفاعت خواهم کرد، اما به شرطی که دخترک را دوباره به مادرش بسپاری . جوان مذکور بعد از آن که از خواب بیدار گردید از دخترک جویای احوال گردید و علت فروختن او را پرسید . دخترک گفت که ماپول نداشتیم تا نذر مولودی را بدهیم به این خاطر پدرم مرا بفروش رساند . جوان دست و روی دخترک را غرق بوسه کرد و گفت که من امشب از برکت تو آن حضرت را بخواب دیدم و تو از همین لحظه به بعد آزاد استی و میتوانی که دوباره نزد والدینت بروی . دخترک خرسند شد و نزد مادرش برگشت .
نذر مشکل گشا: از جمله نذر ها یکی هم نذر مشکل گشا است . این نذر خیلی معروف بوده و در میان زنان افغانستان بیشتر مروج است . این نذر در مواردی چون بر آورده شدن حاجات ، شفای بیمار ، نایل شدن به زیارت مزارهای پاکان و اماکن مقدسه ،رهایی از فقر و تنگدستی ، رسیدن مسافر به خانه و مانند اینها داده میشود . قبل از ادای نذر نیت میکنند .در نیت کردن دو هدف در نظر گرفته میشود . اول مراد مطلوب و دوم اندازه مصرف نذر . مصرف معمولا به اندازه بنیه مالی نذر دهنده تعیین میگردد ،روایت است که کمترین اندازه مصرف سه پیسه یا معادل آن است . نیت نذر :"یا غوث الاعظم دستگیر !مرا به مرادم برسان .اگر به مراد خود رسیدم برای خشنودی روحت نذر مشکل گشا را یکبار در آخر هر ماه میدهم و ادای آن را به گردن خود دین میدانم ." زمان گسترانیدن خوان نذر :پس از بر آورده شدن حاجت ، سفره نذر صبح یا عصر گسترانیده میشود . ترتیب دادن نذر : زنی که طالب مراد خویش است به اندازه معادل سه پیسه یا زیادتر از آن کشمش نخود میخرد . بعد یک خوان نظیف را هموارکرده و کشمش نخود را در آن میگذارد . هفت زن به دور دستر خوان مینشینند و کشمش نخود را پاک میکنند . بعد از آن کشمش نخود را هفت قسمت میکنند و قبل از خوردن و تقسیم کردن آن ، قصه بابه خارکش را که به برکت این نذر پولدار شده بود به دیگران میگویند و بعد به خوردن آن میپردازند.
نوت:(قصه ها و روایت های نذرهای عامیانه را برای تهیه مضمون فولکلور افغانستان بعد از گفت و شنود با زنان مسن از اقوام مختلف افغانستان نوشته ام .)
نویسنده این وبلاگ نرگس هاشمی استم , در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل دیده به جهان گشودم ،دوره ابتداییه و لیسه را در لیسه سلطان رضیه کابل و دوره لیسانس را در پوهنحی زبان و ادبیات پوهنتون تعلیم و تربیه به درجه کدر به اتمام رسانیدم ، با آمدن حکومت سیاه طالبان مانند دیگر دختران افغان از ادامه تحصیل باز ماندم و راهی دیار هجرت به پاکستان گردیدم ، در آنجا افتخار مسلک معلمی را دریافت کردم ،برای دختران افغان مکتب و مرکز فرهنگی لسان انگلیسی و کمپیوتر ایجاد نمودم و با آمدن حکومت موقت دو باره به افغانستان عزیز برگشتم و در پهلوی ادامه تحصیل به مطبوعات افغانستان راه یافتم . نخستین چکیده ام را از طریق مجله کلید به نشر رساندم و کار ژورنالستی را با این مجله آغاز کردم ،با ایجاد مجله وزین مرسل به حیث ژورنالست و معاون مدیر مسوول ایفای وظیفه نمودم و با نشر مطالب اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی از حقوق زنان افغان دفاع نموده و برعلیه ظلم و استبداد زمامداران و تفنگ بدستان جنگیده ام و همیشه مبارزه خواهم کرد با نوشتن داستانهای حقیقی زنان زندانی در افغانستان حقایق را برملا ساخته و خشونت علیه زنان را که در افغانستان حاکم است انعکاس داده ام ،برعلاوه با مجله زن و تجارت،موسسه انکشافی زنان افغان،رایزیننگ انترنشل در امریکا و کمیسیون انتخابات افغانستان در بخش مدیا کار کرده ام.